|
|
|
| پنجشنبه 31 فروردین1391 ![]() چقدر حرف لابه لای این درد، جا مانده ... مثلِ حسِ پنهانی که پیدایی ندارد! . . . نه دیگر هیچ نشانی، از هیچکس نیست!
+
18:17 نويسنده HB
|
شنبه 12 فروردین1391 ![]() زمان چه بی صدا، به نرمی پروازِ پروانه ها می گذرد ... !
+
2:20 نويسنده HB
|
دوشنبه 29 اسفند1390 لمسِ بودنت مبارک
+
19:12 نويسنده HB
دوشنبه 12 دی1390 در حجمِ این شبِ بی انتها... در همین احساسِ پنهان کنارم باش شبم، دلم و شرابم را به تو می بخشم! به بهانه ی رسیدن به نگاهِ نافذِ تو و می ستایم... نگاهِ مردی که همیشه بنفش لبخند می زند و عطرِ حضورش بنفش می پاشد بر سایه های ابهام!
+
13:20 نويسنده HB
|
دوشنبه 21 آذر1390 فقط خیالت کافیست، تا پشت کنم به تمامِ چیزهایی که هنوز ... زندگی اش نکرده ام!
+
19:55 نويسنده HB
|
شنبه 5 آذر1390 کلماتِ ناتمام . . . جمله های ناقصی که ، همواره باز می گردند! در خود حبس هم که کنی به مانند بوی بنفشه ای که گاهی از نعش های در حالِ پوسیدن . . . می آید! غلیظ اما خالص باز بر می گردند!!!
+
17:26 نويسنده HB
|
جمعه 29 مهر1390 این شب _ بوی تندِ چوبِ نمناک می دهد! فردا بر سرِ تمام شیشه های کدر باران خواهد بارید!
+
1:50 نويسنده HB
|
چهارشنبه 27 مهر1390
کم کم دارم گرم می شوم
این هنوز _ هیچ چیز فوق العاده ای نیست!
+
13:7 نويسنده HB
|
دوشنبه 25 مهر1390 همه چیز به خاموشی باز گشته _ سایه اش اما. . . همان معنای نامعلوم !!!
+
16:46 نويسنده HB
|
چهارشنبه 6 مهر1390 هیچ راهِ فراری نیست ! _ نگاهم که می کنی به انتهای چشم های تاریکت می لغزم !!!
+
18:23 نويسنده HB
|
یکشنبه 27 شهریور1390 شب... با همه ی سنگینی اش،آرام... آرام... روی اجسام می نشیند پخش می شود... کسی نمی بیندش، ولی آنجاست و روی تمامِ چراغ ها را می پوشاند... روی تمامِ دیدنی ها یا ندیدنی ها را! روی تمامِ رنگ ها را ... نه هیچ چیزِ محکمی است، نه هیچ چیزِ تازه ای! چیزی است نرم و مبهم که پیش از این نیز دیده ام به مانند مهِ غلیظی لابه لای درونم نفوذ می کند تمامِ سایه ام، در این تاریکی ذوب می شود! نیست می شود _ می آید... باز همان صدا... همان صدای نحیفی که پر از همهمه های بی صداست! همان چهره ، با چشم های روشن و توخالی! همان پرتره که با مدادم ... هاشور زدم!!! با همان لبخند محزونِ همیشگی اش، دارد به آرامی در درونِ خود می پوسد! دارد آرام ... آرام... دور می شود او دارد می رود که سر نبش خیابان بپیچد ،می پیچد _ در طی یک ابدیت!
+
13:17 نويسنده HB
|
|